یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

کلام الله

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن یُترَکَ سُدی؟

گمان کرده ای بیهوده و بی تکلیف رها شده ای؟


"سوره مبارکه قیامت آیه 36"

افق

خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

"امام روح الله"

دل گرافی

از قعر دوران آمدی تا ما یتیمان تاریخ را پدری کنی. تا آغوش گرم امت ستمدیده ای باشی که قرن ها حسرت یک دل سیر گریه را بر دل داشت.تو به ما جرات طوفان دادی...

برش کتاب

عالم امروز ما در جهتی پیش می رود که آن جهت، با نسبتی که بشر با وجود برقرار کرده، متناسب است. آن نسبت،نسبت غلبه و تسلط و تملک و دائرمداری بشر است. اصلا اندیشه دائرمدار بودن بشر و تسلط و تملک از تفکر غربی جدا نیست و از فرانسیس بیکن گرفته تا ژان پل سارتر ادامه دارد. از این رو ،اندیشه قدرت و تملک اختصاص به سوداگران سیاسی و اقتصادی ندارد بلکه بنیاد آن در اندیشه نجیب ترین،شریف ترین، ساده ترین و عمیق ترین فیلسوفان غرب پرورده شده است.
درباره غرب/رضا داوری اردکانی
شهدائنا عظمائنا

خُطَّ الموت علی وُلد آدم مخطّ القلادة علی جیدالفتاة.اَلا مَن لَحِقَ بی اُستُشهِد و مَن تَخَلَّفّ عن الرکب لَم یَبلُغِ الفتح


beyzai.ir

حال روز

در گِل بمانده پای دل...

 

مترو و بی آر تی های شلوغ و خفه، ترافیک های سنگین و اتوبان های قفل شده،  هوای آلوده و در مرز هشدار جدی و ... صحنه هایی است که هر روز صبح و غروب، بیش از نیمی از مردم پایتتخت با آن مواجه میشوند. هزینه های سرسام آور تهیه مایحتاج روزانه، مدرسه و دانشگاه فرزندان، کرایه خانه  های بالا و نامنصفانه و ... بسیاری از مردم این شهر را وادار به کار بیشتر در شیفت های کاری چندگانه در چهاردیواریهای محبوسی کرده که امید دارند  در قبال آن، مزد بیشتری به دست بیاورند و اگر روابط خانوادگیشان با حضور کمتر سرد میشود، با مشکلات اقتصادی رو به فنا نرود.

در کنار همه سختی ها ی زندگی در پایتختی شلوغ و آلوده به همراه معضلات اجتماعی و فرهنگی بسیار زیاد، قضاوتهایی نسبت به ساکنان این کلان شهر وجود دارد که بطور کاملا واضحی ریشه در باورهای دور و و صرفا شنیده های ساکنان دیگر شهرها دارد. گزاره های همچون: "پایتخت نشینی خوشبختی می آورد"، "زندگی در پایتخت راحت تر است"، "زندگی در پایتخت رفاه به همراه می آورد"، "دکترها و بیمارستان های تهران بهترند"، "مردم تهران پشت میز نشین هستند و سختی کار ندارند" و ... حاکی از شناخت ناکافی نسبت به این شهر و معضلات زندگی در آن می باشد.

واقعیت اینکه، نادیده گرفتن این مساله که تجمع قدرت در کشور ما همواره همراه با تجمع ثروت بوده و به همین واسطه دولتمردان هزینه ها ی بیشتری در این شهر که محل سکونت آنها نیز میباشد، صرف میکنند و همچنین این نکته که در خود پایتخت نیز عدالت و ثروت به نحو متناسب توزیع نشده و تفاوت زمین تا آسمانی بین شمال تا جنوب این شهر وجود دارد و بیشتر این هزینه ها صرف امکانات رفاهی مردمان بالای شهر میشود، سبب بروز نوعی قضاوت های نامنصفانه و نگاههای انتقام جویانه از طرف مردمان سایر شهرها میشود. مثلا این جمله که :" ایران تنها جایی ست که اگر بلایی به سر پایتخت بیاید مردم بقیه شهرها خوشحال میشوند" ریشه در باورهای اشتباهی دارد که از تهران در نظر دیگران ترسیم شده است و البته در این بین به هیچ وجه نمیتوان نقش رسانه ها را نادیده گرفت: نمایش فیلم هایی که در تهران در حال وقوع هستند و یکسره مردمی شاد را نشان میدهند که امکانات رفاهی بالایی دارند، در خانه هایی بزرگ زندگی میکنند،مترو و اتوبوس هایی خلوت سوار میشوند و همیشه دکترهای خوب در دسترس آنها هستند؛ در کنار عدم توجه جدی به انعکاس معضلات سایر شهرها و پرداختن به زندگی واقعی مردم ، سبب شکل گیری تصاویر فضایی از این شهر شلوغ و آلوده شده است.

بسیار جای تاسف دارد که در فضای مجازی و یا مکالمات عادی مردم شاهد گفتگوهایی از این قبیل هستیم که " مردم تهران سهم بقیه را خورده اند"، " مردم تهران سیرمونی ندارند و شکم آنها با اینهمه امکانات هم پر نمیشود" و ...  که گویا بار اصلی این مساله تنها بر دوش ساکنان آنجاست که بسیاری از آنها هم با هدف رسیدن به نقل های خوبی که از تهران میشده است، پا به این شهر گذاشته اند. و باز هم بدون توجه به این که شاید خود مردمان شهرهای دیگر در ایجاد وضعیت کنونی خود مقصر باشند. شاید عدم جدی گرفتن مقوله مهم مطالبه گری و یا دنبال نگرفتن آن، عدم وجود نظارت مردمی بر صرف بودجه های اختصاصی به شهرشان و ... دلیل عمده  ی ایجاد شکاف فکری بین ساکنان یک سرزمین باشد. بدون توجه به اینکه مردمی را که  خود قربانی یک سیستم کلم پیچ شده اند، مقصر دانستن، با مبانی عدالتخواهی سازگاری ندارد و به بهبود وضع موجود کمکی نخواهد کرد.

  • ۹۳/۱۱/۱۷
  • ساجده ابراهیمی