یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

کلام الله

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن یُترَکَ سُدی؟

گمان کرده ای بیهوده و بی تکلیف رها شده ای؟


"سوره مبارکه قیامت آیه 36"

افق

خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

"امام روح الله"

دل گرافی

از قعر دوران آمدی تا ما یتیمان تاریخ را پدری کنی. تا آغوش گرم امت ستمدیده ای باشی که قرن ها حسرت یک دل سیر گریه را بر دل داشت.تو به ما جرات طوفان دادی...

برش کتاب

عالم امروز ما در جهتی پیش می رود که آن جهت، با نسبتی که بشر با وجود برقرار کرده، متناسب است. آن نسبت،نسبت غلبه و تسلط و تملک و دائرمداری بشر است. اصلا اندیشه دائرمدار بودن بشر و تسلط و تملک از تفکر غربی جدا نیست و از فرانسیس بیکن گرفته تا ژان پل سارتر ادامه دارد. از این رو ،اندیشه قدرت و تملک اختصاص به سوداگران سیاسی و اقتصادی ندارد بلکه بنیاد آن در اندیشه نجیب ترین،شریف ترین، ساده ترین و عمیق ترین فیلسوفان غرب پرورده شده است.
درباره غرب/رضا داوری اردکانی
شهدائنا عظمائنا

خُطَّ الموت علی وُلد آدم مخطّ القلادة علی جیدالفتاة.اَلا مَن لَحِقَ بی اُستُشهِد و مَن تَخَلَّفّ عن الرکب لَم یَبلُغِ الفتح


beyzai.ir

حال روز

در گِل بمانده پای دل...

دنیای من، دنیای او

يكشنبه/ ۲ اسفند ۱۳۹۴

یک آقایی آمده دم در خانه مان و درباره یکی از همسایه های قدیمی پرس و جو کرده. گفته دخترشان بورسیه ی فلان جا شده و حالا باید تایید صلاحیتش کنند. مامان که ماجرا را تعریف میکند؛ با وجود حجم اطلاعات بالایی که میدهد و مشتاق است تا هرچه زودتر به خاطرشان بیاورم، 5 دقیقه طول میکشد تا هاله ای مبهم از خانواده محمودی ساکن واحد 6 در ذهنم شکل بگیرد. ده سال میشود که از اینجا نقل مکان کرده اند و واقعا چه توقعی هست که یادشان بیاورم؟ یک اوهوم کشدار میگویم و دوباره سرم را توی لپ تاب فرو میبرم و دلشوره کارهای عقب افتاده ام هی توی دلم ویراژ میدهد.

حالا هرکه از در وارد میشود یا کسی زنگ میزند مامان باز هم ماجرا را با همان هیجان تعریف میکند و میخواهد که همه خوب، مثل خودش یادشان بیاید که آقای محمودی کی بود و هی هم نشانی میدهد که دخترهایش عینکی بودند و زنش فیلان بود و شوهرش بیسار بود.

دارم فکر میکنم چقدر این ماجرا برای مامان هیجان انگیز و بزرگ است. مادری که یک زن خانه دار است و همه زندگی برایش در همین خانه خلاصه میشود. روزانه چند تا از این اتفاقات در درون و بیرون من می افتد؟ هزار هزارتا. عادت کرده ام صبح که چشمم را باز میکنم اولش بگویم خب خدا! امروز برایم چه خوابی دیده ای؟ و شب دیگر یادم نیاید که حال صبحم چطور بود؛ آنقدر که خسته باشم از کار و از حرف و از مشغولیت هایی که ماجرای آقای محمودی بین آنها گم است. در دنیای من خانواده آقای محمودی و دو دختر عینکی ریزه میزه شان لابلای قبض و پیچیدگی ها گم هستند و برای بخاطر آوردنشان باید 5 دقیقه بی وقفه فکر کنم و هی بگردم و بقیه خاطراتم را هم بهم بریزم تا آنها را از آن طبقات خیلی خیلی عقب و خاک خورده بایگانی حافظه ام پیدا کرده و بیرون بکشم. اما در دنیای بسیط مامان، آنها سر جای خودشان هستند، اصلا همه چیز منظم مثل دسته گل نشسته اند سرجایشان و مامان راحت میتواند به آنها دسترسی داشته باشد. در دنیای من زامبی ها دارند همه چیز را می بلعند و دنیای مامان، تمیز و شسته رفته منتظر مانده تا آدمها بیایند و بنشینند تویش.

پ ن:خنده دار میشود که بگویم من از قابلیت بالایی که حافظه دارد میترسم. از اینکه همه چیز را در خود خوب و دست نخورده حفظ میکند و فقط آمادگی اش برای یادآوردن اتفاقات اخیر بالاتر است. میترسم که آن روزهای وحشتناک همچنان درونم زنده باشند و نفس بکشند و اگر روزی دوباره سراغشان رفتم، آنجا، تهِ بایگانی انقدر سیاه و تیره باشد که دیگر راه برگشتم را پیدا نکنم.

  • ۹۴/۱۲/۰۲
  • ساجده ابراهیمی