یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

کلام الله

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن یُترَکَ سُدی؟

گمان کرده ای بیهوده و بی تکلیف رها شده ای؟


"سوره مبارکه قیامت آیه 36"

افق

خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

"امام روح الله"

دل گرافی

از قعر دوران آمدی تا ما یتیمان تاریخ را پدری کنی. تا آغوش گرم امت ستمدیده ای باشی که قرن ها حسرت یک دل سیر گریه را بر دل داشت.تو به ما جرات طوفان دادی...

برش کتاب

عالم امروز ما در جهتی پیش می رود که آن جهت، با نسبتی که بشر با وجود برقرار کرده، متناسب است. آن نسبت،نسبت غلبه و تسلط و تملک و دائرمداری بشر است. اصلا اندیشه دائرمدار بودن بشر و تسلط و تملک از تفکر غربی جدا نیست و از فرانسیس بیکن گرفته تا ژان پل سارتر ادامه دارد. از این رو ،اندیشه قدرت و تملک اختصاص به سوداگران سیاسی و اقتصادی ندارد بلکه بنیاد آن در اندیشه نجیب ترین،شریف ترین، ساده ترین و عمیق ترین فیلسوفان غرب پرورده شده است.
درباره غرب/رضا داوری اردکانی
شهدائنا عظمائنا

خُطَّ الموت علی وُلد آدم مخطّ القلادة علی جیدالفتاة.اَلا مَن لَحِقَ بی اُستُشهِد و مَن تَخَلَّفّ عن الرکب لَم یَبلُغِ الفتح


beyzai.ir

حال روز

در گِل بمانده پای دل...

در گریز از روزهای خاکستری

چهارشنبه/ ۵ آبان ۱۳۹۵

همین شب‌های پاییزی که سر میرسند و لرز موذیانه‌ای کل وجودم را احاطه میکند، شب‌هایی که کش می‌آیند و با هیچ چیز پر نمیشوند، به سرم میزند سراغ کتابهای مالیخولیایی ام بروم. تهوع سارتر را دستم بگیرم و فلسفه در عصر تراژیک یونان را قرقره کنم. به خیالش هم چیزی درونم گرم میشود. گرمای خیالش مرا به حرکت درمی‌آورد.

طولی نمیکشد که خودم را در هجوم خاطرات روزهای خاکستری پیدا میکنم. روزهای وبا. روزهای خلأ. روزهایی که عشق مفهوم فلسفه داشت و امر مقدس. روزهای دانشجویی یادم می آید. روزهای دانشکده علوم انسانی. روزهایی که دست به زیر چانه استاد را نگاه میکردم و بچه ها را. روزهایی که دست به زیر چانه اشکم جاری بود از آنهمه درد. آنمهمه وقفه. آنهمه بلاتکلیفی. در گوشه ای خرابه از تاریخ افتاده بودیم.زمان جلو نمیرفت و ما دست و پا میزدیم. زمان جلو میرفت و ما عوض همراهی، فرو میرفتیم. 

فکر آن روزها خفه ام میکند.روزهای بن بست. روزهایی که راهی نیود که ب بن بست نرسد.

من حالا دیگر آدم آن کتابها نیستم...

  • ۹۵/۰۸/۰۵
  • ساجده ابراهیمی