یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

کلام الله

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن یُترَکَ سُدی؟

گمان کرده ای بیهوده و بی تکلیف رها شده ای؟


"سوره مبارکه قیامت آیه 36"

افق

خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

"امام روح الله"

دل گرافی

از قعر دوران آمدی تا ما یتیمان تاریخ را پدری کنی. تا آغوش گرم امت ستمدیده ای باشی که قرن ها حسرت یک دل سیر گریه را بر دل داشت.تو به ما جرات طوفان دادی...

برش کتاب

عالم امروز ما در جهتی پیش می رود که آن جهت، با نسبتی که بشر با وجود برقرار کرده، متناسب است. آن نسبت،نسبت غلبه و تسلط و تملک و دائرمداری بشر است. اصلا اندیشه دائرمدار بودن بشر و تسلط و تملک از تفکر غربی جدا نیست و از فرانسیس بیکن گرفته تا ژان پل سارتر ادامه دارد. از این رو ،اندیشه قدرت و تملک اختصاص به سوداگران سیاسی و اقتصادی ندارد بلکه بنیاد آن در اندیشه نجیب ترین،شریف ترین، ساده ترین و عمیق ترین فیلسوفان غرب پرورده شده است.
درباره غرب/رضا داوری اردکانی
شهدائنا عظمائنا

خُطَّ الموت علی وُلد آدم مخطّ القلادة علی جیدالفتاة.اَلا مَن لَحِقَ بی اُستُشهِد و مَن تَخَلَّفّ عن الرکب لَم یَبلُغِ الفتح


beyzai.ir

حال روز

در گِل بمانده پای دل...

امید به ناامیدی

جمعه/ ۵ خرداد ۱۳۹۶

ده ساعت خوابیده‌ام. با سردرد. dreamless. روحم انقدر مچاله شده بود که توان کابوس دیدن هم نداشت. رویا که بماند. وسط‌هاش به جان کندن بلند شده ام و نماز خوانده ام. نماز آخرین روز شعبان را‌. و همین خودش برای من یک روضه‌ی مفصل است. روضه‌ی بی لیاقتی و کم سعادتی.

دیشب دلم کمیل خوانی حاجی را میخواست. دلم میخواست رو تن تبدار خیابان داور بنشینم و گربه کنم. دیشب دلم گریه میخواست. بهش نیاز داشتم. چشم‌هام تقلا میکردند، خلوتی میخواستند و تاریکی و بهانه‌ای که میتوانست کمیل خواندن حاجی باشد. اگرچه آستینم از بهانه پر بود. کسی همراهیم نکرد، گریه هام سر به درون گذاشتند، سردرد گرفتم. صبح چشمهایم خشک شده بودند. گشاد شدن مردمک چشمهایم را حس میکردم. به یک چاه عمیق میرسیدند. ساجده‌ی دیروز همین موقع‌ها، دیشب توی آن چاه گم شده بود. آدمی که اینجا خیره به سقف افتاده بود، بدلش بود. بدلی که نه گریه بلد بود و نه بهانه ای برای خندیدن داشت.

ماه مبارک رسید. همه‌ی دلخوشی ام. ناامید به همه چیز و فقط امیدوار به اینکه خدا برای مهمانش کم نمیگذارد وارد آن میشوم.

راستی، دیشب آخرین دندان لق امیدواری را کشیدم. توی همان چاه عمیق و بی ته گم شد.

[یا رجائی عند کربتی]

  • ۹۶/۰۳/۰۵
  • ساجده ابراهیمی