یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

کلام الله

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن یُترَکَ سُدی؟

گمان کرده ای بیهوده و بی تکلیف رها شده ای؟


"سوره مبارکه قیامت آیه 36"

افق

خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

"امام روح الله"

دل گرافی

از قعر دوران آمدی تا ما یتیمان تاریخ را پدری کنی. تا آغوش گرم امت ستمدیده ای باشی که قرن ها حسرت یک دل سیر گریه را بر دل داشت.تو به ما جرات طوفان دادی...

برش کتاب

عالم امروز ما در جهتی پیش می رود که آن جهت، با نسبتی که بشر با وجود برقرار کرده، متناسب است. آن نسبت،نسبت غلبه و تسلط و تملک و دائرمداری بشر است. اصلا اندیشه دائرمدار بودن بشر و تسلط و تملک از تفکر غربی جدا نیست و از فرانسیس بیکن گرفته تا ژان پل سارتر ادامه دارد. از این رو ،اندیشه قدرت و تملک اختصاص به سوداگران سیاسی و اقتصادی ندارد بلکه بنیاد آن در اندیشه نجیب ترین،شریف ترین، ساده ترین و عمیق ترین فیلسوفان غرب پرورده شده است.
درباره غرب/رضا داوری اردکانی
شهدائنا عظمائنا

خُطَّ الموت علی وُلد آدم مخطّ القلادة علی جیدالفتاة.اَلا مَن لَحِقَ بی اُستُشهِد و مَن تَخَلَّفّ عن الرکب لَم یَبلُغِ الفتح


beyzai.ir

حال روز

در گِل بمانده پای دل...

۲ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

مرثیه ای بر تحــدید اندیشه

پنجشنبه/ ۱۸ دی ۱۳۹۳

به مناسبت  بازخوانی آثاری از شهید محمدباقر صدر و نقش و اثر گذاری عمیق او در حقوق اسلامی، یادی میکنم از خواهر شهیده اش، بنت الهدی. و این یادآوری چقدر مناسب حال این روزهایم است که بین زنانگی و انقلابی بودن، گیر کرده ام. بنت الهدی صدر را دورادور میشناسم.. دختری که خودش را وقف زنان عرب میکند و در شرایط سخت آن روزهای عراق و حکومت سفاک صدام، دست به تاسیس مدرسه و نوشتن آثاری برای زنان میزند.اما رژیم بعث تاب نمی آورد..پس از شکنجه و شهادت برادرش، او را هم به شهادت میرساند. از صدام پرسیدند چرا بنت الهدی را کشتی؟ گفت : اشتباه بزرگ یزید این بود که  گذاشت زینب پس از حسین، زنده بماند. من نمیخواستم این اشتباه دوباره تکرار شود! همین حرف خود مصدقی است بر زینب وار بودن این بانوی بزرگوار.

 

اسم چند کتاب او را یادداشت میکنم و زودتر از موعد جلسه ام، از خانه راه می افتم تا سری هم به انقلاب بزنم. جست و جوی اینترنتی میگفت که سراغ کتاب بلندیهای مکه اش را باید از کتابفروشی کیهان بگیرم. فروشنده میگوید کتابش خیلی قدیمی است و دیگر چاپ نمیشود! یک کتاب دیگرش، {مجموعه داستان، تولد دوباره} را برایم پیدا میکند و با حالت نیمچه تمسخر میگوید: داستانهاش خیلی عوام پسندانه ست. بنظرش اهمیتی نمیدهم.

حالا باید جست و جویم از کتابفروشی ها شروع شود. وارد هر مغازه که میشوم و اسم بنت الهدی صدر می آورم، با تعجب اسمش را دوباره میپرسند و میگویند نداریم. دو دور راسته انقلاب را میروم و می آیم. حتی به کتابفروشی های قدیمی و دست دوم هم سر میزنم. کلافه شده ام. یک بغض ریز دارد چنگ می اندازد روی گلویم. ویترین بعضی مغازه ها پر است از کتابهایی با موضوع : چگونه زن موفقی باشیم؟ / مردان مریخی، زنان ونوسی/ زن کامل و ...  که همه اگرچه خوب از پس بیان "زن بودن" ات بربیایند، اما بی تردید چیزی به نام درگیری با اندیشه های انقلابی ات، آرمانخواهی بی وقفه ات، حس ادای دین ات به آرمانهای خمینی کبیر، شور ناپایانت برای جهاد و هجرت ، فهم اسلامی درست و پیاده کردنش در مسیر زندگی ،در آنها جایی ندارد... من چه کنم؟ حالا که الگویی از یک زن مسلمان آزاده پیدا کرده ام و برای فهم بیشترش و گرفتن سرمشق دنبال حرفهای مکتوبش میگردم، باید با اینهمه نامهربانی روبرو شوم؟ آخر سر خودم را دلداری میدهم: هرچند در یک حکومت اسلامی زندگی میکنیم، اما به این معنا نیست که از همه ی دغدغه مندانش اثری پیدا کنی..ولو آن آدم یک مسلمان ناب باشد که در این راه به شهادت رسیده...  نمیتوانم فکر نکنم که دختر مسلمان ما را از داشتن آثار زنانی مسلمان محروم میکنند و در قبال هر حرفی که بوی مجاهده میدهد، به آنها انگ فمنیست میزنند...  برایم سخت است بپذیرم که خیلی نرم نرمک و خوش خوشان دارند روی تمامی حس های ناب زنانگی ات که میتواند نقطه پرش ات باشد، پا میگذارند و ما باید به بحث و جدلهایی بی فایده با مردانی که "تنها" وظیفه زن را آشپزی و خوب شوهر داری میدانند؛ رو بیاوریم. برایم سخت است که بنت الهدی صدر را کسی نمیشناسد اما ریحانه جباری قدیسه خیلی ها شده..مسیح علینژاد لیدر زنان جامعه ای شده که  مسلمان زاده  هستند  و ما برای اینکه بگوییم میشود حجاب داشت،مسلمان بود، ازدواج نکرد، در دیکتاتوری منحوسی مانند عراق ، آنهم دهها سال پیش، زندگی کرد اما صاحب نظر  و اندیشه بود. آزاده  و نوری در دل تاریکی بود.؛ هیچ  خطی از الگوهای نابمان نداریم...هیچ نشانی از آنها در مملکت اسلامی مان، جوری که خیلی دم دست باشد، نداریم...

 

ناگفته نگذارم که  ناراحتی ام با گفتن این جمله از طرف  سادات موسوی عزیزم که بروم بنیاد صدرا بلکن بتوانم آنجا نوشته هایشان را پیدا کنم، کمی فروکش میکند...

  • ساجده ابراهیمی

تحقیر؛ تردید؛ طغیان

سه شنبه/ ۲ دی ۱۳۹۳

 

"قرن هاست به زنان گفته شده هیستیریک نباشند.اگر آنها نسبت به چیزی احساس قوی داشتند، برای تعهد و شور وشوق خود تحسین نمی شدند بلکه به آنها برچسب نامعقول زده می شد و اگر آنها شکایتی با خشم بیان میکردند، به آنها گفته می شد که از کنترل خارج شده اند."  

" مورین مورداک- ژرفای زن بودن  "

 

در باورهای معقول و نیمه سنتی ، زن موجودی با احساس و عواطف فراوان شناخته شده. تصویر ارائه شده از زن هم به این باور کمک میکرده.تصویری که در آن زن به کارهای بیرون منزل،کارهای مردانه ای که نیازمند فعالیت بدنی شدید و یا حتی اختلاط با جنس مخالف باشد، علاقه ای ندارد.از زن انتظار میرفته که امور منزل را تدبیر کند که البته پیشبرد این امور نیازمند محبت و عاطفه بوده و صرفا با اوامر و دستورات حل نمی شوند.کارهای خارج منزل،کارهایی که همواره نیازمند تصمیم گیری های جدی و خشک بوده اند و یا احساسات در آنها چندان دخیل نیست، همواره بر عهده مردانی بوده که "از بیرون منزل آگاهند."

 

در این باور اگرچه زن موجودی همراه با ظرافت های اخلاقی و متمایل به پیشبرد امورش از طریق همین ظرافت ها شناخته می شود؛ اما گاها همین ویژگی ها بعنوان نقطه ضعف بزرگی برای زن به حساب می آیند که سبب تمایز نامعقول او از مردان می شود. چرا که این تمایزها نه بر مبنای تفاوت های جنسیتی و شخصیتی، بلکه بر مبنای برچسب هایی است که به اخلاقیات ناشی از جنسیت زن زده می شود. برچسب هایی که زن را به دلیل احساسی بودنش غیر قابل اعتماد، به دلیل محتاط بودنش ترسو و به دلیل بروز احساسات و تمایلات درونی اش، دمدمی مزاج می داند و گاها بر همین مبنا حق هرگونه دخالت و اظهارنظر در مسائل اجتماعی از او گرفته می شود.از طرفی دیگر ممکن است زن به دلیل همین ویژگی ها در خانواده خود نیز مورد سرزنش قرار گیرد.

 

از زن خواسته می شود که احساسش را خرج خانواده کند،مهربان باشد و با تحکم و خشک دستور ندهد.اما اگر همین احساس سبب شود که زن به گریه بیفتد و یا احساس شادی اش را بطور واضح نشان دهد، از او پذیرفته نیست. زن با بحران عدم امنیت احساس در خانواده و بعدها در جامعه  روبرو می شود. احساس او، تا حدی مورد پذیرش است که خوشایند دیگران باشد.

 

بر مبنای همین عقیده که در قالب آموزش به فرزند دختر هم منتقل می شود، زنان گویی قهرا می پذیرند که نشان دادن احساس نمی تواند چندان امر خوشایندی باشد و باید با تبعیت از الگوهای مردانه ، یاد بگیرند که احساسات خود را چندان بروز ندهند و حتی رفته رفته از هم جنسان خویش احساسشان را مخفی کنند و گاهی تبعیت از این الگوها چنان درونی شوند که یک زن ، هم جنس خود را بواسطه رفتاری که حاکی از احساس اوست، مورد سرزنش قرار دهد.درونی شدن این باور کم کم زمینه ی باورهای دیگری را فراهم می کند. زن با خود فکر می کند حالا که می تواند مثل مردها احساساتی نباشد،و یا واکنش احساسی نشان ندهند، پس حتما می تواند مانند آنها در کارهای بیرونی و بدون انعطاف هم موفق شود. تبعیت از الگوهای مردانه زن را آماده ورود به جامعه ای می کند که قواعد مردانه بر آن حاکم است و او دوشادوش مردان در کارهایی که تناسب چندانی با روحیه اش ندارد، قدم برمی دارد. او پذیرفته که می تواند اینگونه باشد.حتی اگر هم نتواند، خودش را ملزم میداند. چرا که اگر در این کار موفق نشود، به معنای بازگشت به احساساتی بودن و پذیرش مجدد زنانگی است که در نظر او منسوخ و قابل انکار و استهزا است.

 

تحقیر احساسات زنانه (که حتی ممکن است ناخودآگاه باشد) نوعی زن ستیزی به شمار می رود که زن را وادار به پاسخی زن ستیزانه تر، در قالب نفی کامل هویت زنانه خود می کند.ممکن است این برخورد زن ستیزانه{گریزانه} منجر به تقویت باورهای فمنیستی شده، از سوی زنان هیچ گونه ویژگی و احساس زنانه ای دیگر به رسمیت شناخته نشود و عواطف و محبت های مادرانه، خواهرانه و ... برای همیشه از جامعه رخت بر بندد.

 

  • ساجده ابراهیمی