یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

یک ذهن مُشَبَّک

بیدار شدم، به خواب دیدم خود را

کلام الله

اَیَحسَبُ الانسانُ اَن یُترَکَ سُدی؟

گمان کرده ای بیهوده و بی تکلیف رها شده ای؟


"سوره مبارکه قیامت آیه 36"

افق

خودتان را برای یک مبارزه علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید.

"امام روح الله"

دل گرافی

از قعر دوران آمدی تا ما یتیمان تاریخ را پدری کنی. تا آغوش گرم امت ستمدیده ای باشی که قرن ها حسرت یک دل سیر گریه را بر دل داشت.تو به ما جرات طوفان دادی...

برش کتاب

عالم امروز ما در جهتی پیش می رود که آن جهت، با نسبتی که بشر با وجود برقرار کرده، متناسب است. آن نسبت،نسبت غلبه و تسلط و تملک و دائرمداری بشر است. اصلا اندیشه دائرمدار بودن بشر و تسلط و تملک از تفکر غربی جدا نیست و از فرانسیس بیکن گرفته تا ژان پل سارتر ادامه دارد. از این رو ،اندیشه قدرت و تملک اختصاص به سوداگران سیاسی و اقتصادی ندارد بلکه بنیاد آن در اندیشه نجیب ترین،شریف ترین، ساده ترین و عمیق ترین فیلسوفان غرب پرورده شده است.
درباره غرب/رضا داوری اردکانی
شهدائنا عظمائنا

خُطَّ الموت علی وُلد آدم مخطّ القلادة علی جیدالفتاة.اَلا مَن لَحِقَ بی اُستُشهِد و مَن تَخَلَّفّ عن الرکب لَم یَبلُغِ الفتح


beyzai.ir

حال روز

در گِل بمانده پای دل...

برای مادرم...

شنبه/ ۳۰ فروردين ۱۳۹۳

ساعت ۶:۳۰ صبح،مترو

 

خانوم بغل دستی ام گوشی اش زنگ میخورد. از دیالوگهایی که برقرار میشود  و صدای بچه ای که از

آنطرف خط می آید ،قضیه دستم میفتد که خانوم شاغل است و بچه مدرسه ایش تنها در خانه،بیدار شده و صبحانه میخواهد... مادرش انواع خوردنیهای صبحانه را پیشنهاد میدهد اما بچه بهانه گیری میکند...

یاد مامان  میفتم... از همان روز اول ابتدایی همیشه وعده های غذایمان به راه بوده... صبحی نبوده که برایمان صبحانه آماده نکند... با محبت راهیمان نکند... جوری عادتمان داد که هنوز هم اگر نباشد کارمان لنگ میزند...پا به پای استرس های امتحان ها با ما بود... خوب داده بودیم خوشحال و بد داده بودیم،ناراحت بود...  همیشه میگوید عاشق تابستان است...چون بیشتر کنارش هستیم...حالا هرچقدر که زحمتش بیشتر باشد.. سال کنکور و عصبی شدن هایم و تحمل مامان...قید مهمانی زدن و در سکوت مطلق کار کردنش... پا به پای من کله سحر بیدار شدن و نیمه شب خوابیدنش...اشک   شوق همراهیش شب اعلام نتایج.. همیشه بودنش و بی حاشیه بودنش...همیشه مثل یک پر ،سبک،حضور داشته اما به چشم نیامده... انقدر حضورش مهم بوده که اگر نبود، جایی که الان هستم محال بود باشم... امانادیده گرفته شده... حضورش جزء بایدها شمرده شده و همین هم مانع دیدنش شده...

بغض گلویم را میگیرد... دلم میخواهد همان موقع مامان باشد و دستانش را سرشار بوسه کنم و بخاطر همه حضور ساده و بی توقعش تشکر کنم.

ولی میدانم...این تشکر حتی ذره ای حقش به گردن را هم برآورده نمیکند...

  • ۹۳/۰۱/۳۰
  • ساجده ابراهیمی

دیدگاه (۴)

سلام.
اصلا یه حالی شدم خوندمش
مادر منم همیشه خودشو وقف من کرده
امیدوارم برسه روزی که نتیجه اش رو ببینه و لبخند رضایت رو لبش بشینه...
کاش زودتر بیاد اون روز...
خیلی خوب بود !
  • مهدیه جاهد
  • دارم با خودم فکر میکنم نکند فردا دختر من چنین حسی نسبت به مادرش نداشته باشد

    خدا خدا میکنم
    تا من هم مثل مادرم شوم

    پاسخ:
    پاسخ:
    انشاالله که دخترت مثل خودت ماه میشه..
    سلام
    منم از وقتی دارم مادر میشم همه ش فکر میکنم که چقدر نسبت به مامانم ناسپاس بودم

    پاسخ:
    پاسخ:
    سلام
    بنظرم هرچقدرم تشکر کرده باشیم، بازم ذره ای جبران نمیکنه بخاطر همینم حس ناسپاسی همیشه هست باهامون...